کد خبر 124056
۲۵ آذر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

« یاد حماسه ها » دست هایم خالی است

« یاد حماسه ها »

دست هایم خالی است

به مسئولان ستاد تشییع شهدا بگو که دست های مرا از تابوت بیرون بگذارند تا همه مردم ببینند من از این دنیا با دست خالی رفتم و به ثروت و مال دنیا دل نبندند.

به گزارش خبرگزاری حیات، قرار ما باشد، دنبال کردن خاطراتی از خاطره ها، که باعث جلای روحمان می شود و خلوت دلمان را صفا می بخشد. در یکی از روزهایی که «احمد» از جبهه به مرخصی آمده بود،وقتی نزدیک باز گشتن ایشان به جبهه بود، او را دیدم که در اتاقی تنها به نماز ایستاده،اشک می ریزد وبا خدای خود چنین راز ونیاز می کند؛ « خدایا! مگر من چقدر گناه کرده ام که تو ای پروردگار عالم، شهادت را نصیب این بنده حقیر نمی کنی؟» از مناجات او گریه ام بلند شد. احمد متوجه شد وبرخاست، اشک های مرا پاک کرد وگفت:« برادرم گریه نکن! » گفتم:« چگونه گریه نکنم وقتی حال تو را می بینم.» گفت: « آخر برادر، تمام همسنگرهایم در کنارم در جبهه شهید شده اند. من برای آنها گریه می کنم.» بعد ادامه داد: « برادر! این دفعه که من به جبهه بروم، دیگر باز نمی گردم. این گفته مرا عملی کن، اگر من شهید شدم و دیدی دست هایم سالم است، به مسئولان ستاد تشییع شهدا بگو که دست های مرا از تابوت بیرون بگذارند که همه مردم ببینند من از این دنیا با دست خالی رفتم ومردم به ثروت و مال دنیا دل نبندند وبدانند که با دست های خالی از این دنیا خواهند رفت و تنها چیزی که به همراه خود به آن دنیا می برند بیشتر از یک کفن نیست!» بعد گفت: « به گفته هایم عمل کن وسنگرم را خالی مگذار.» دست به گردن همدیگر انداختیم وگریه کردیم. احمد روز بعد به جبهه رفت ودیگر باز نگشت. «به روایت: برادر شهید احمد صیادی »  

برچسب‌ها